أبو الحسن الشعراني
429
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
همهء مردم در همهء شهرها ببينند و همه نقل كنند و جواب داده است كه آفتاب غروب نكرد ، بلكه آنقدر برگشت تا حدّ وقت فضيلت عصر شد و آنقدر طول كشيد كه حضرت دو ركعت نماز عصر بهجا آورد و آنقدر تأخير چندان محسوس نيست و جز با عنايت تامّ و توجّه كامل و آلت دقيق آن را درك نتوان كرد . از اينجهت همانها كه همراه حضرت و متوجّه تأخير نماز بودند ، آن را دريافتند . « 1 » عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ . « 2 » مؤلف : بعضى گفتند : قابيل را و توأم او را كه با او هم شكم بود و نام او اقليما ، او را پس از آن زاد كه صد سال بود تا در زمين بود و پس از آن هابيل را زاد و هم شكم او را . علّامه شعرانى : در بحار لوزا به لام و زاى نوشته شده است و آن را از ابى حمزهء ثمالى از حضرت امام زين العابدين روايت كرده است . « 3 » و غالبا روايات در تاريخ آدم و اولاد او مختلف است و توقّف در آن اولى است ؛ چون دانستن آنها لازم نبود و علما در تحقيق آن بحث و دقّت نكردند ، مانند مسائل توحيد و جبر و تفويض و معاد و امثال آن ، در كتب عقايد بحث نشده و در كتب روايات نيز منقّح و مضبوط نيست . « 4 » مؤلف : چون قابيل بالغ شد ، خداى تعالى براى او زنى جنّى فرستاد از فرزندان جنّ ، نام او جمانه در صورت انسى ، و خداى تعالى وحى كرد به آدم كه او را به قابيل ده . آدم او را به قابيل داد ، چون هابيل بالغ شد ، خداى تعالى از بهشت حورى فرستاد بر صورت انسى ، نام او نزله و وحى كرد به آدم كه او را به هابيل ده ، آدم او را به هابيل داد .
--> ( 1 ) . همان ، ص 171 . ( 2 ) . مائده ( 5 ) آيهء 27 . ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 11 ، ص 225 ، باب 5 ، ح 4 . ( 4 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 175 .